پارت هشتم :

ـ الهی من قربون اون خنده های ریز صدسال یه بارت بشم.

هامین که از این حرف و حرکت من حسابی غافلگیر شده است، به سرعت از رختخواب بلند می شود و به سمت سرویس بهداشتی می رود.

راضی و خرسند از اینکه توانسته ام، کاری کنم هامین دست و پایش را گم کند ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!