سرمه چشمان هامین به قلم سعیده براز
پارت هفتم :
ـ ای تو روحت هامین.
همان طور که روی زمین افتاده ام، مچ دست و کمرم را که بر اثر افتادنم از تخت درد گرفته اند، ماساژ می دهم و به پهلو می چرخم که چشمم از زیر تخت به هامین می افتد.
نفس عمیقی می کشم و آرام زمزمه می کنم.
ـ اوووف، لعنتی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نرگس
1کی پارت هشت باز می شده من دارم دیونه می شم بقیه اش رو بخونم