آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت دوازده :
نور مثل یک پردهی نازک و رنگپریده روی چشمانم نشسته بود. پلک زدم، تاریکی از گوشهها عقب رفت، و کمکم شکلها برگشتند.
سقف بالا بلند بود، با گچبریهای ظریف و یک چلچراغ کریستالی. بوی دارچین، مشروب کهنه، و چرم قدیمی در هوا بود.
روی تختی نرم و عمیق دراز کشیده بودم، ملحفهها سفید و تمیز، سرم به دستم وصل بود. نبضم آرام و سنگین میکوبید.
نگاه چرخید. دیوارها پوشیده از رنگهای تیØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
المیرا
1تنها کسی که میتونی بهش اعتماد کنی منم . آره جان عمت. شورانم از زرها زیاد میزد
۳ ماه پیشآیلین
3این آذرخش منو یاد شوران میندازه اومممم تو عکس آتش نقاشی هم هست عجیبا غریبا
۷ ماه پیشNegar
4شورانم از این حرفا زیاد میزد.تهش تا مرز دیوونه کردن الا رفت
۸ ماه پیشدنیز؛
6والا آذرخش عزیز تنها کسی که نمیشه بهش اعتماد کرد فک کنم تویی
۹ ماه پیشArezoo
9آذرخش وقتی گفت:تنها کسی که اینجا میتونی بهش اعتماد کنی منم،باید بگم که اصلا اعتماد نکن نوراااا🫠🫠🫠🫠
۹ ماه پیش...
17با توجه به شناختی که سر لالایی پاندورا به دست آوردم، حس میکنم اتفاقا به آذرخش نباید اعتماد کرد😂
۱۲ ماه پیشDoll Ex
15هعییی راست میگی...شورانم همینو می گفت. می گفت ازتون محافظت میکنم. به من اعتماد کنید و..
۱۲ ماه پیشHelia
0کنجکاوم بدونم کی بود
۱ سال پیشهانی
0عالی بود . توصیفات درجه یک
۱ سال پیش....
1بوی دارچین، مشروب کهنه، چرم قدیمی🍷☪ چقدر ملموس و قشنگ بود این توصیف
۱ سال پیشفاطمه
1سلام ساناز جون خیلی ممنونم بابت پارت رایگان لطفا بازم پارت رایگان بزارید من عاشق قلمتونم ولی شرایط عضو وی ای پی شدن و یا با سکه خوندن رمان و ندارم میشه لطف کنید بازم پارت رایگان بزارید؟! خیلی ممنونم😘😘♥️
۱ سال پیشپرنیا
1اتاق اذرخش،اون کتاب با اسم خاصش،بوی چرم و طوفان شنی که حتی توصیفش ترسناکه چقد یه قلم میتونه زیبا باشه🥰🥰
۱ سال پیشطرفدار دیوا
0چه اتفاقی براشون افتاده؟ آینه ی سیاه ؟ من خیلی سوال دارممممونم
۱ سال پیشیاس
3تشبیه شن به دریا خیلی قشنگ بود:)
۱ سال پیشیاس
2عاااالییییییییییییی✨✨💖💖
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

المیرا
0نورا چرا فرار نمیکنی دختر؟ من اگه جای اون بودم بعد از اون کابوس که دیدم فلنگ و می بستم