آفند درد به قلم معصومه علیایی
پارت سی و پنجم :
همتا آرام گرفته در آغوش او، خودش را بیشتر مابین بازوان مردانهی پدرش مچاله کرده، سرش را کمی بلند کرد و خیره به چشمان او، گفت:
-ببخشید که باعث ببخشید گفتنت شدم.
هر چه هم که بود، هر چه هم که شده بود، آن دو هنوز پدر و دختر بودند. پدری که جانش برای همتا در میرفت و دختری که برای رضا همدم و مونس تنهاییهایش بود. زین پس خانوادهی کوچکشان همین دو عضو را با خود داشت، دو عضوی که باید کنار
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
هر سه نفر دارن اذیت میشن، رضا انقدر عاشق همسرش بود که الان نمیتونه قبول کنه خودش باعث مرگ همسرش شده و به خاطر همین همهی حرفا و کاراش بدون منطقه، سعی داره خشم و ناراحتیش رو اینطوری نشون بده، با مقصر جلوه دادن یه نفر دیگه، ممنون که میخونین🥰
۱ سال پیشسوگند
1رضا دیگه داره یه کم تندمیره چرا همتا بیشتر ازخودش ومحمد دفاع نکرد چه راحت درمقابل پدرش سکوت کرد.
۱ سال پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
رضا به حدی عصبیه و دوست نداره باور کنه که خودش باعث مرگ زنش شده که همهی رفتاراش غیرمنطقین، همتام یکم شوک شده فعلا
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setayesh
0چقد سخته هم برای رضا هم همتا و محمد🥺 خسته نباشید❤️😊