ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت نود و ششم :
کمی آنطرفتر؛ حنیف نگاهش را بین چشمان بستهی هومن که درست وسط اتاقک یک بالش انداخته و با همان لباسهای بیرونی رو به سقف خوابیده و دستانش را روی پیشانی درهم قفل کرده درحالیکه پایی را دراز و پای دیگرش را جمع کرده بود، چرخاند و آگاه از بیداری او سکوت را شکست.
- اگه نیکو رو دیده بود از این هم شکستهتر بود، پس اگه نمیتونی زبون به همدردی بچرخونی لااقل میتونی حرف نزنی پسر!
Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
و از این بابت خوشحالم^^
۷ ماه پیشفاطمه ❤️
1آخی بچم هومن چه گناه داره و مظلوم واقع شده 🥺حتی رامدخت هم قدرشو نمیدونه وهومن بیچاره توی تصوراتش نقشی نداره 💜🌸
۹ ماه پیشآذر
2مظلوم ترین و فداکارترین شخصیت تو این رمان تا ابد هومنه...حرفاش😔میگه خودمو واسه سه نفر فراموش کردم، راست هم میگه حواسش به همه هس جز خودش، واسه خودش فقط غم و درد و... میمونه، چی بهش رسیده در ازای این همه فداکاری؟ نمیشه اسمش رو فداکاری گذاشت یه چیزی فراتر از فداکاری اصلا نمیشه با کلمات توصیف کرد😭😣
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دقیقا همینه، هومن هیچوقت برای خودش زندگی نکرده، همیشه آچار مشکلات زندگی عزیزانش بوده
۹ ماه پیشآذر
1این هانترخان واقعا جنون داره مخصوصا با اون عزیزدل من گفتن و جمله اخرش
۹ ماه پیشآذر
1هومن عزیزم چقدر ازین شیرین متنفری😅 یکم مراعات آینده رو بکن
۹ ماه پیشآذر
1با این وضع روحی و جسمی هومن فقط تهدید کم داشت که تاوان کار نکرده رو بده
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1وای هومن راستم میگه🫠انقدر به فکر بقیه ست خودشو یادش رفته...ولی این هانتر هم روانیه ها...ولی مشامش خوب کار نمیکنه چون خونی از ورهرام توی رگ رامدخت نیست😔ولی بیچاره رامی...
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
هانتر بشدت آدم افسارگسیختهایه، رامی گیر بد آدمی افتاده
۱ سال پیشفیونا
1عزیز دل منی که هانتر به رامی میگه از روی تمسخره یا نسبتی باهاش داره؟
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تمسخره، تیکه کلامشه.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آناشید
1چرا هر وقت هانتر میگه عزیزدل من ، با اینکه ترسناکه ولی حس خوبی میگیرم؟ نویسنده با رمانت داری دیوونم میکنیییییی😭😭