ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت نود و پنجم :
و اما مزدک پایدار؛ او که برای هدر نرفتن تلاش بیستوچندسالهای که از آن دم میزد قید هرگونه کمکرسانی را زده و گوشهای خزیده بود مبادا حسی که درک کاملی از ماهیتش نداشت وادارش کند به سراغ راهی برای یافتن رامی برود. تکیهاش را داده به پشت کاناپه و سرانگشتانش را دور لبهی جامی که تا نیمه از نوشیدنی پر بود میفشرد. سنگینی و خفگی کلبه چنان بالا گرفته بود که سکوت خود به ستوه آمده و التماس
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لیلا-
2نویسنده نمیتونی مزدک رو اینطور عاشق کنی و آخرسرم یه رقیب براش بیاری تو داستان😭
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تازه این عشق هنوز اول راهشه..
۸ ماه پیشسرو
1نکنه مستانه و مزدک زن و بچه ی ایرج باشن وای اگه همچین چیزی باشه عجب چیز ناجوری میشه
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1بعضی وقتا عاشق شدن ظلمه...مثل نوع عشق مزدک...مطمئنن یکی از بدترین ظلم هایی که در حق مزدک شده اینه که عاشق رامی شده...و به قول خودش بازی های خودشو میپیچونه تا بهش برسه🫠
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا همینه، حرف قشنگی زدی؛ عشق میتونه معجزهی یکی دیگه اما مجازات مزدک باشه!
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0ایرج خیلی ادم چیزیه...ولی خب بازم ادم با قلبش به حرفاش نسبت به رازان گوش کنه درکش میکنه..هعی زندگی...رازان بین پدر و مادر و خواهرش مونده
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0فکر کن مزدک بگه دل یه مرد بخاطرت ترسیده!دانلود همچین عشقی🫠
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آناشید
1خطاب به مزدک پایدار : عزیز تو فقط لبو دهنی :))))))