نرماندی به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و بیست و دوم :
حالش به حدی خراب بود که هیچ پناهی جز عمه تابان پیدا نمیکرد. بدن کرخت شدهش را به زحمت تا ماشینش کشاند و مسیر خانهی عمه را در پیش گرفت. شاید با کمک او میتوانست راهی پیدا کند.
به خانهی عمه که رسید، بیتوجه به دم تکان دادنهای اسکار و سر و صدایی که برای جلب توجه او به راه انداخته بود، لخلخ کنان از پلهها بالا رفت و با دیدن عمه، بیحرف خودش را میان آغوش او جا داد. دست گرم عمه تابان
لطفا صبر کنید...
