پارت صد و بیست و هشتم :

آرین با جعبه داخل آمد. کلی دستگاه پلیر توی جعبه بود. جعبه را روی میز گذاشت و آرام گفت:
_ دیگه هیچ وقت اون صدا رو نمی‌شنوی. از تو کل دیوار درش آوردن.
چمدان آریل را کنارم روی تخت گذاشت و ارام نگاهم کرد انگار مطمئن نباشد از پس انجامش بربیایم.
چمدانش را باز کردم. پر از وسیله بود. همه چیزش رنگی بود. کتانی‌های گلدوزی‌شده‌اش را درآوردم و بوسیدم. لباس‌هایش را بوسیدم و بالاخره به دوربی

این پارت به قلم ساناز لرکی نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hani

    0

    فوق العاده بود عاالی بود امیدوارم یه روز نسخه چاپ شدش رو توی کتاب خونه ام داشته باشم

    ۷ روز پیش
  • رز بنفش

    3

    همیشه فکر میکردم پایان خوب یعنی شخصیت های اصلی به هم برسن.. الا به آرین،آریل به دیوا،شاید شوران به لی لی.. رسیدن اما الا و آریل چی؟

    ۲ هفته پیش
  • زهرا

    1

    با این رمان زندگی کردم دست مریزاد

    ۳ هفته پیش
  • ....‌

    1

    پایانش دقیقا مثل یه پارادوکسِ همزمان هم غمیگن هم شاد شخصیت ها بهم رسیدن ولی نمیتونم غم دوریِ دوتا خواهر و تحمل کنم و مخصوصا شوران که تا اخر فقط غم از سر و روش میبارید واقعا دیگه اون دختر کوچولوِ بارونی پوش با اون موهایی بنفشش مرده!😭

    ۴ هفته پیش
  • یکی

    6

    و من با این رمان زندگی کردم💛🕊بماند به یادگاری

    ۴ هفته پیش
  • شیدا

    1

    رمان خیلی قشنگ و جذابی بود، در حالیکه دو نویسنده داشت ،تناقضی نداشت،خسته نباشید میگم، موسیقی بعضی پارت ها قشنگ بود. اما کاش پایانش آریل نمیمرد، کاش با شوران بهم میرسیدن

    ۴ هفته پیش
  • ....................

    6

    به نظرم نویسنده هایی مثل شما معجزه های خییلی با ارزشی هسنتد که می تونن همچین اثار بی نقصی رو به جای بزارن بهترین رمانی بود که تا الان خوندم فوق العاده بود امید وارم همیشه بدرخشید ✨🤍

    ۱ ماه پیش
  • Mehr

    1

    یه تیکه از قلبم همیشه توی این رمان میمونه واقعا عالی بود. با وجود دو نویسنده خیلی یکدست نوشته شده بود و شخصیت شوران تناقضی توی حرف یا کاراش نداشت که انگار دو نفر نوشتنش که این قطعا نشون دهنده ی قلم قوی هردو نویسنده هست. ممنون از هردوتون بابت دنیایی که ساختید ❤❤

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    تو یه کلمه بخوام رمانو توصیف کنم مععررککهه بودد البته که من هر رمانی از خانم فریدی خوندم عالی بوده و این رمانشون که همراه خانم لرکی نوشته بودن هم بسیار زیبا و صد البته غیر قابل پیشبینی بود و هر خطی که ادم میخوند پشماش میریخت و به هیج عنوان نمیتونست حدس بزنه چی میشه.در اخر ممنون از نویسنده های عزیز💖

    ۱ ماه پیش
  • Mahtab

    1

    در یک کلام بگم ..زیبا بود قشنگترین رمانی بود که خونده بودم..

    ۲ ماه پیش
  • ماهی

    2

    این رمان چاپ میشه؟ اخه خیلی زیبا بود احساستو و روحمو درگیر خودش کرده

    ۲ ماه پیش
  • 마흘라

    1

    میشه بدونم این رمان چاپ میشه؟ خیلی دوست دارم یه نسخه فیزیکیشو داشته باشم

    ۲ ماه پیش
  • Mah

    0

    بهترین رمانی بود که خوندم روحمو لمس کرد

    ۲ ماه پیش
  • رها

    0

    هیچی ندارم بگم همیشه اوایل تابستون یا یه سریال یا یه کتاب یا یه خاطره قشنگ میسازم بعنوان ی نماد از اون تابستون نماد تابستون امسالم لالایی پاندورا بود:)🐦 ⬛

    ۳ ماه پیش
  • المیرا

    2

    من ی سوال دارم. رمانی واسه زندگی بعدی شخصیت ها نیست؟ من خیلی شخصیت هارو دوست داشتم. چقدر حیف که آریل مرد و چقدر حیف که دیوا خیلی وقت بود که مرده بود.

    ۳ ماه پیش
  • حدیث؟؟

    1

    چرا هست آریل و دیوا بقیش رمان هارمونیکا آرین و الا در رمان آینه ی سیاه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️