سایه ی لیلا به قلم سعیده براز
پارت هفتاد و چهارم :
نمی گذارد جمله ام را تمام کنم و بگویم یا حافظه ات برگشته در عوض خودش با انتخاب بهترین جملات من را خاطر جمع می کند.
-احیانا که وضعیت قرمز نیستی، قربانت شوم.
دقیقا به جمله ای که قبل از سفر رفتن گفته بود، اشاره می کند و غربانت شوم هایی که همیشه غلط املایی داشت.
از سر آسودگی و فشاری که این مدت مخصوصا از طرف خانواده اش متحمل شده بودم. با صدای بلند زیرگریه می زنم و شهاب با بوسیدنم و در Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
1ممنونم از رمان زیباتون
۷ ماه پیشبانو
1خیلی زیبا بود
۷ ماه پیشZoha
2عالییییی بود عزیزم.. خیلی کیف کردم🥰🥰🫠
۷ ماه پیشپریسا
2قشنگ بود دستت نویسنده درد نکنه
۷ ماه پیشماهک
3واقعا واقعا رمان خوبی بود🌷😊 در از فهموم و زیبایی... پر از توصیفات🥰 درد...رنج...شادی و غم رو تو این رمان تجربه کردیم و لیلا و شهاب زندگی کردیم.❤️ واقعا واقعا فوق العاده بود🔥🥰🥰
۷ ماه پیشمبینا
2ممنون برای رایگان کردن رمان. زیبا بود.
۷ ماه پیشم
2خیلی عالی بود،تشکر برای رایگان کردن رمان خانم براز 👏👏👏🙏🏻🖤
۷ ماه پیشونوس
2لذت بردم عالی بود . ممنون به خاطر رایگان کردن رمان
۷ ماه پیشNafis
1خیلی قشنگ بود با پایان هر رمان انگار باهاشون زندگی کردیم ودلتنگ میشیم قلمتون مانا ای کاش رمان های دیگه اتون هم تا پایان رایگان میکردید
۷ ماه پیشگلی
2ممنون عزیزم تشکر
۷ ماه پیشاسرا
3پایان زیبایی داشت🙏بلاخره الان میرم دزدناموس بخونم😁😍🙏
۷ ماه پیشاسرا
5ممنون بابت رایگان کردندرمان💋🙏
۷ ماه پیشپریا
3خیلی قشنگ بود واقعا
۹ ماه پیشZ.k
5بسیار عالی مثل همیشه من تمام رمان هاتون رو خوندم واقعا خیلی روان وعالی همیشه سلامت و شاد باشید وقلمتان مانا🥰🥰🥰
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهره
0خیلی قشنگ بود کاشکی بچه دار هم میشدن ،ولی بابت جادو ،جمبل،دعا همه ی اینا حقیقت کامله چقد قشنگ تو داستان اشاره کردی بانو خوشگله