گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت نهم :
پونه سرش را به آرامی پایین انداخت، بیآنکه مستقیماً به برادرش نگاه کند، زیر لب گفت:
- دهنتو ببند پولاد.
و بعد با تاسف سر تکان داد. مسیح اشتهایش را از دست داده بود. پولاد دستش را برای پونه بالا آورد و بعد به سمت مسیح خم شد، با ابروهای ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مامانِ هامون
0داستان دلچسب و باحالیه از روند و داستان هاش خوشم میاد ♡