هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت پنجاه :
نسترن خواست از جاش بلند بشه که شوکا سریع گفت: «نه،همونجا باش.من میآم پیشات.»
فورا بلند شد و رفت کنار نسترن نشست.دست نسترن رو توی دستش گرفت و بدون هیچ حرفی بهش خیره شد.نسترن مشتاقانه پرسید: «شکل دست من چهجوریه؟!»
شوکا بیعلاقه گفت: «مثلثی...»
نسترن: «یعنی چی؟»
شوکا بعد از مکث کوتاهی گفت: «یعنی دوست داری دیگران رئیس حسابت کنن.عاشق آزادی هستی و اگه کسی محدودت کنه حال
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

متینا
0دقیقا ای کاش کف دست بهراد رو میدید میفهمیدیم چی میشد آخرش