شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت صد و سوم :
***
بیاعتنا به آسانسور، پلهها را دوتا یکی بالا رفته بود و حالا نفسش به شماره افتاده بود. باز روانش آزرده بود و میخواست تقاصش را از جسمش بگیرد، پس گوشی را بیشتر به گوشش چسباند و وقتی صدای طاها را شنید، مقطعی لب زد:
- سلام داداش... چطوری؟
نفسنفس زدنش که در گوش طاها پیچید، پسر ترسیده نیمخیز شد و مضطرب گفت:
- خوبم، چیشده؟ کجایی؟ چرا نفسنفس میزنی؟
با هوف تندی نفسش را بیرو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
فخری
0سپاس فراوان ملیکا جونم خسته نباشی عزیزم عالی بود قلم بی نظیرت ماندگار ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
۵ ماه پیششهناز
1عالیه فقط لطفا پارت بیشتری بذارین من کلا معتاد به رمانم 52 سالم هست از نوجوانی کتاب میخونم
۱۱ ماه پیشمبینا
1چه قدر با حرفای رودابه موافقم ..جیگرم حال اومد اصلا😂😅
۱ سال پیشماهرخ
2یه رمان همه چی تمومه . خداقوت عزیزم کارت عالیه
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
قربون ریختت برم خب😌❤️😍
۱ سال پیشفاطمه
1ممنون رمان خوبیه
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ممنون از نگاهت عروسک❤️
۱ سال پیشجامعه شناس
2ولی مینا خیلی گناه داره این همه کیارزمو بزرگ کرد بعد راحت ول میکنه میره هعیییی
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
پسر وفا نداره دیگه مادر😒😂
۱ سال پیش....
2پارت به پارت قشنگ تر میشه این رمان ، خسته نباشییی ملیکا جانم🤍✨
۱ سال پیشzahra
1دقیقا...همینطوره...
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
مثل حضور شما خانم که روز به روز دوستداشتنیتر میشه🥹🩷
۱ سال پیشثریا
2خسته نباشی گلم 😘 این روزا پارتا طولانی شدن عالیه ها🦋🤗
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایجونم نوش نگاهت😍❤️❤️🔥
۱ سال پیشثریا
1عزیزم 😍 امیدوارم این آرامش دلماه همیشگی باشه 🙃
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایجونم اره واقعا خیلی سختی کشیده🥲
۱ سال پیشرستا
2ک اونم هنوز معلوم نیست چرا بهش خیانت کرد وقتی شوهرش عاشقش بود، و بخاطر همین عشق خانمش رو تیکه تیکه کرد، و معما های در کنار داستان دراکولا و تپش دلماه و دریا و دخترش و شوهرش باهم هستن خیلی جالب کرده رمان رو که این همه زندگی و داستان در کنار هم دارن به یک نقطه پیش میرن
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایجونم مهربونم❤️❤️ مرسی که انقدر به کار لطف داری خداروشکر که باب میلت بود عزیزکم💋
۱ سال پیشرستا
1ممنون خیلی با این رمان حال میکنم از هر لحاظ چ عاشقانه ،که درسته زیر پوستی هستن و خیلی هیجانی نیستن ولی همینجوری هم قند توی دل اب میکنن و هم قسمت های جنایش ک خیلی پیچیده هست و هنوز حدس قطعی براش نتونستم بزن فقط در همین حد ک دراکولا یا همون آرش همون حمید اول داستان هست ک بخاطر خیانت زنش
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایجوونم منم با شما مخاطبای خفن کلی حال میکنم😍 ماچ بهت عروسک💋❤️
۱ سال پیشمیم
4رودابه ومینا این همه وقت خبر داشتن ،چرا هیچ کاری نکردن،خب اینا که می دونستن چقدر عاشق تپشه باید کاری می کردن،اصلا چطور تو یه خونه بودن ونفهمیدن لیلی به بچه خودشم شیر خشک میده؟
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
چطوری خوشگله😍؟ کاملا سوالت به جا بود لیلی باید بیاد جواب بده😉
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0وای چقد من دلماه و مقدادو دوس دارم پسرم حلال کن گفتم معشوق مهشید گناهتو شستم تو عاشق زنتی😍😍😍😍ققط کاش بهش ننگی عیزم کع به کوه تستسترون بودنت شک میکنم😒😒😒😒😒