پارت چهل و پنجم :
خوشبرخورد؟ داشت طعنه میزد یا آنقدر همه با او بد رفتار کرده بودند که بنظرش نیلرام خوشبرخورد میآمد؟! نیلرام بهتزده به شیرین خیره ماند، این حیوان وحشتآور نامش به هرچیز ترسناکی ربط پیدا میکرد اِلا واژهی خوشآوای شیرین! صدای سینا در سرش پیچید، شیرین بانو! شیرین با خشم چشمهای عسلی نیلرام را حتی در شب تاریک از نظر گذراند، واضح بود که از لفظ عشق خوشش نیامد زیرا شیههای از
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
میدونم درک میکنم 🌸
۱ ماه پیشMarzi
0فاطمه بانو قراره چه شگفتانه ای واسمون رو کنی
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یک شگفتی بسیار بزرگ
۱ سال پیشآمنه
0پس بهتره بگم پناه بر خدا که همینطور دلمون آشوب هست با این حرفتون فاتحه دلم رک خواندم
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
منتظرش باشید.
۱ سال پیشآمنه
0عالیه عالی ای کاش می توانستید عکس سینا و اسب بالدارش رو بذارید حتی یک درصد هم نمیتوانم نظر بدم وفقط وفقط مشتاق برای پارت بعدی
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم. به زودی قرار میگیره
۱ سال پیشریحانه
1*** نشو نیل رام *** نشو تروخدا
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
امیدوارم کار از کار نگذشته باشه
۱ سال پیشنیلوفر آبی
0خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۱ سال پیششیوا
0نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه سینا همون ریونده تغییر شکل داده🙄چون مطمئنم نیل رام عاشق ریونده و نمیتونه عاشق کَسه دیگه ای بشه پس فقط یک احتمال میتونه وجود داشته باشه که سینا همون ریونده🤔مغزم دیگه نمیکشهههه🤯
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چطور میشه که سینا همون ریوند باشه؟
۱ سال پیشسهیل۲۹
1واااای چقد پیله ست
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
سیریش
۱ سال پیشکلثوم
1دیگه سخت میتونم حدسی بزنم درسکوت نظاره گرمیشم ومیخونم تاببینم این سیناکیه کی هست وریوندکی قراره پیداش بشه
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دو الی سه پارت اینده نزدیکه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0عشقم اگه برات کامنت نمیزارم به خاطر بالا و پایین رفتن سطح فشارمه که الانه رگهام منفجر شن 🥺🩸