سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت پنجاه و ششم :
دخترک با چشمانی درشت و براق به من نگاه کرد، چشمانی که حس عجیبی را درونم زنده کرد. دست کوچکش در میان گلها چرخید و سرانجام یکی از آنها را بیرون کشید. رز قرمزی که تازه بود و عطر دلنشینش در هوا پیچید. آن را به سویم گرفت و گفت:
_ خاله… میشه یکی دیگه هم بخری؟
لبخند تلخی گوشهی لبم نشست. از جیب مانتویم یک تراول پنجاه تومانی بیرون کشیدم، کاغذ نازک آن بین انگشتانم خشخش کرد. تراول را Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
.....
1نکنه از خود آتوسا ترسیده
۱ سال پیشالیکا
0نه اتوسا خیلی بی دست و پاست. چرا باید ازش بترسه؟
۱ سال پیش......
1شاید ادای آدمای بی دست و پارو در میاره
۱ سال پیشالیکا
0چرا باید ادا در بیاره ؟احسان تحفه ای نیستاگرم برا مواد باشه که خب بابا خودشم مواد فروشه
۱ سال پیش.....
0شاید فقط برای حسام نیست این رمان معماییه شاید هدفهای دیگه پشتشه و اینکه رفتارای آتوسا ضد و نقیضه یکم
۱ سال پیشالیکا
0رایانم مشکوکه همین طور اتوسا ولی هنوز قطعی نمیشه گفت قاتل کیه
۱ سال پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
ممنون از نظرتون دوست عزیز🌹
۱ سال پیش.....
0ممنون از برای این رمان زیبا
۱ سال پیش؟....
0قابل حدس نیست ولی خب بنظرم قاتل توی دایره ی دوستای عسله چون قاتل از جزئیات زندگی عسل خبر داشته که چه موقع بیاد بکشتش
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
چه پرتگاه جالبی..هر دفعه حس میکنم به عمق آن سقوط میکنم وقتی چشمهایم را باز میکنم در نقطه اول گیر کرده ام..و من در هزارتوی یک بازی گیر کردکرده ام..همه احتمالات را در نظر میگیرم حس میکنم همه چیز دروغی بیش نیست