به سیاهی سرمه چشمانت به قلم سعیده براز
پارت هجده :
_ بیچاره آقا با اون مادر فولاد زرهی که داره معلومه باید همین یه دوستو داشته باشه. حتما تو بچگی خیلی محدودش کرده .
طاهره با شانه به شانه ام می زند.
_ خوب صفتی بهش دادیا. مادر فولادزره با اینکه فراموشی گرفتی اما کلماتو خوب ادا می کنی. البته نمی دونم شایدم طبیعیه.
به محض اینکه این حرف از دهان طاهره خارج میشود ،فریده برمیگردد و کفگیر را نشان طاهره میدهد.
_ زبون داره این هوا!!!
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0داستان خوبیه ، امیدوارم اتفاقای قشنگی بیفته مرسی ازت سعیده گل 😘
۱ سال پیششوجوان
0دوست دارم اخلاق سرمه رو خیلی باحال
۱ سال پیشنسرین
0بله جالبه چند ساعته که در پشت سر هم فصل به فصل می خوانم وذهنم درگیر کرده
۱ سال پیشمهسا
0خیلی خوب بوددوسش داشتم
۱ سال پیشیاسی
0رمان باحالیه ممنون از نویسنده❤️
۱ سال پیشماری
0تا اینجا داستان عالی بود
۱ سال پیشرستا
0چی از این عالی تر که ظرف یک هفته قرار کل داستان رو بدونیم و از کنجکاوی ناقص نشیم اما صد حیف ک جلد دومش ک مسلما عالی تره قراره وی آی پی باشه و ما توی کفش تلف بشیم مثل سایه لیلا 😢
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
رستای قشنگم درآمد من از طریق نویسندگیه ونمی تونم کل رمانهارو رایگان کنم هراثری که از من می خونید ۱سال از من زمان گرفته
۱ سال پیشاسرا
0وای رضوان کاپوت بدترسرمه که داره فکرمیکنه🙏💋
۱ سال پیششبنم
2عالی مثل سایررمانهاتون فکرکنم سرمه رابطه *** بااین خانواده داره شاید دوست دختر آقا بوده و شاید ارتباطی با همسر اقاداشته هرچی که هست آشناست واق یک جای کارش می لنگید که ارتباط با سرمه هست
۱ سال پیشعسل
0عالی ممنون از نویسنده.
۱ سال پیش....
0💗💗💗💗🧡🧡🧡🧡🧡💛💛💛💛💛💚💚💚💙💙💙💜💜💜
۱ سال پیشهستی
1قشنگه♥️♥️♥️💜💜🕊🕊💛
۱ سال پیشپناه
2پارت باحالی بود ولی درکل رمان خیلی قشنگیه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ثریا
0رمان قشنگیه 🦋🥺