ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت هشتاد :
مخاطب بامداد؛ هیلا پس از سپردن نشاط به همسایهاش عظیمه و دخترش طناز با محکم بستن بندهای کفشهای اسپرت سفیدش، قفل در را کشید و از خانه بیرون زد و لبهی شال مشکی همرنگ مانتوی اسپرت و شلوار دمپایش را بر شانه انداخت. با لرزش موبایل در جیب مانتو تکانی به دستش داد تا صفحهی ساعت سفید و اسپرتش روی مچ لاغرش صاف شود سپس حین بیرون کشیدن موبایل را از جیب بیتوجه به مردی که به پشت تیر چراغبرق تک
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دامیار یا شکارچی یکی از شخصیتهای اصلی رمانه که اواخر فصل اول زمینه برای ورودش چیده میشه و فصل دوم وارد رمان میشه؛ آنچنان نمیتونم توضیح بدم راستش هرچیزی بگم اسپویل میشه و مزهی داستان میپره، بزودی باهاش آشنا میشی.
۹ ماه پیشآذر
0من این هومن رو لای نون کنم بخورمش بس که دوست داشتنی و عشقهههه✨️😄 وقتی به ایرج زنگ زد نه سلامی نه فعل جمعی بعد به جواب ایرج که میگه کارت خوب بود میگه میدونم🤣🤣❤️ 🔥 من هومنو میخوااااام😭
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پسرعسلیِ ناجوریه دیگه🍯✨
۹ ماه پیشآذر
0اون کلاغه رو خود شکارچی شکار کرده و فرستاده🤭 اوهههه ایرج خااان ترسیدههههه🤡
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
2حدس میزنم اون زن که رفت پیش هیلا نیکوئه و اون پسر تیراندازه هم دامیاره..که از همین الان خوشم نمیاد ازشون
۱ سال پیشفیونا
2اون زنی که رفته بود سراغ هیلا، نیکو بود؟ احساس می کنم اوضاع در واقع پیچیده تر از اونیه به نظر میاد... ولی این کلمه ی «ناجوری» بهترین اسم برای این رمانه
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خودشه. داستان داره رو به پیچیدگی بیشترم میره انگار همهچیز دستبهدست هم میده تا گذشته راز بمونه، ناجوری.. مثل سیاهچاله داره همه شخصیتارو درون خودش میکشه.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سرو
0دامیار کیه میشه یه کوچولو توضیح بدید