به سیاهی سرمه چشمانت به قلم سعیده براز
پارت سیزده :
چشمانم پر از اشک می شود سرم را پایین می اندازم تااشک هایم رانبیند و بیشتر از این خار نشوم.
_ اگر متوجه حرفهام شدی، می تونی بری.
با صدایی که می لرزد، میگویم:
_بله متوجه شدم.
از اتاق که خارج میشوم اشکهایم سرازیر می شود و لنگان لنگان از پله ها پایین می روم و به اتاقم پناه می برم.
_ مادر و پسر لنگه همن، اصلاً همه پولدارها مثل هم کثافتن!!!
این حرفها را در حالی با خودم میگویم
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
0عالی نوشته بینظیره
۱ سال پیشاعظم
2این رمان دوسش داشتم میشه زودتر بنویسیدش میخوام بقیه اش بخونم امیدوارم رمان نصفه نیمه نباشه» به نظرم رمان قشنگی باید باشه ایشالله که همیشه موفق باشید در کارتون و خسته هم نباشید بقیه این رمان کجا باید خوند؟؟
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
رمان دوجلدی اعظم عزیز ازهمون ابتدای شروع رمان هم اطلاع دادم ولی جلد اول طولانی داره ودرآخر معلوم میشه سرمه کی هست
۱ سال پیشدافعلی??
0اومم بنظرم،سرمه خانواده ی خوبی نداشته مثلا پدرو مادرش معتاد بودن و خواهر برادری نداشته پدرش میره قمار میکنه و میبازه و میخواد سرمه رو ب کسایی ک باهاش قمار کردند بده😑ذهنیت من درمورد سرمه همینهههه🥲یا یه حدس دیگه شاید خانوادش مذهبی بودن و سرمه دوست پسر داشته و خانوادش میفهمن ک دوست پسر داره🗿
۱ سال پیشرقیه
0عااالی بود سعیده جوون مثل همه ی رمان هات اینم بینظیره
۱ سال پیشنرمین رستمی
0خیلی عالی بود
۱ سال پیشتوران زمانی
0خوب بود کنجکاوی منو تحریک کرده
۱ سال پیش...
0...ممنون...
۱ سال پیشزرام
1چ عجیبه خدایی حس میکنم قبلا از اینکه سرمه حافظشو از دست بده با چیکا اخت پیدا کرده و آقا هم عاشقش شده خواسته عقدش کنه که خانوم بدش اومده و واسه همین بهش میگه هرزه🤯
۱ سال پیشاسرا
2بیچاره چیکا که فقط بابا دارددیگرهیچ🙏💞
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسرین
0بنظر من تغیر لازم نیست وقشنگ بیان شده