پارت سی و سوم :

نفس عمیقی می کشم و به سرعت فلاسک و سینی چای را برمی دارم.
-من دیگه برم تا یکی دیگه نیومده.
از کنار شهاب که می گذرم مچ دستم را می گیرد.
نگاهی به دستم می اندازم.
-صورتتو که سیاه کردم دستت هم روش.
بعد هم جلو می آید و پیشانی ام را می بوسد و بعد آرام کنار گوشم زمزمه می کند.
-کارت برام خیلی ارزش داشت آرام جانم.
هم دلم می خواست بیشتر در آن لحظه می ماندم تا از این بوسه روی پیشا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    4

    با اختلاف قشنگ ترین زوج رو توی رمانات خلق کردی لیلا و شهابن !!! اصا یه جور دیگه قشنگن🥹❤️

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    جقدر با احساسن این دوتا

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    سعیده بانو یعنی امکانش هست به خاطره اینکه مثل شوهرش سرطان داره زود بهش یک نوع وابستگی یا یک نوع کمک در روند خوب در درمان که باعث زود تسلیم شدن وابراز احساسات شده پارت عالی

    ۱ سال پیش
  • م

    4

    ای بابا ،یه خنده بود دیگه مگه بلندگو دست گرفته صداش همسایه ها اذیت کنه؟مسخره ،تو شاکی نشو همسایه نمی شنوه،بیچاره حق خندیدن نداره؟😮😏🙏

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    چه آهنگی من که اول باآهنگ خوندم😍😁بعدبادقت بدون آهنگ ولی شهاب مردگنده اختیارخنده نداره که مادرش درآمدبراش بااون پادرد♥️🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!