پارت سی و دوم :

-می دونم لیلای مهربونم اما زندگی خرج داره اگه من مغازه رو ببندم چطور خرجمو دربیارم.
حرفش درست بود.
-حالا بگو ببینم شام خوردی؟
-شام که نه هنوز، اصلا اشتها هم ندارم، روزهای شیمی درمانی اشتهام کم میشه.
-الان برات یه ساندویچ درست می کنم میارم.
-نکن لیلا، کسی می بینه برات بد میشه.
-الان از بیرون می اومدم کوچه خلوت بود، بعدشم اصلا برام حرف مردم مهم نیست.
دیگر منتظر پاسخش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ملکا

    4

    عالیه عالی. حیف. فقط هفته یکبار پارت میزاری🥺

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    5

    شهاب چقد آقاس که جور همه رو میکشه و انتظاری هم از کسی نداره 😔 ولی آجیشو بدن من گیساشو بکنم !!چیکار میکنه که بلد نیس یه غذا بپزه

    ۱ سال پیش
  • م

    2

    خواهر برادرش اگه آدم بودن که نمیذاشتن این بیچاره با این حالش کار کنه خود مفت خورشون کار می کردن 🙏🙏🙏

    ۱ سال پیش
  • راز

    5

    خدا همه مریضا رو شفا بده

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    خواهربرادرش باهش مشکل دارن مادرمریضه خودش چی شهاب چقدرمظلومه امیدوارم مانع ازدواجش نشن🙏

    ۱ سال پیش
  • ماری

    2

    آخه ی دلم برای شهاب سوخت

    ۱ سال پیش
کپی شد!