پارت بیست و چهارم :

قورباغه‌ها به وحشت افتادند و سعی کردند هرچه زودتر از جلوی چشم این ملکه دور شوند. وقتی که فهمیدند بخت با آنها یار بوده است و چارلی کوئین پیش از آنکه به سه دقیقه بکشد خود را به تالار ملکه رسانده است به خود جرئت دادند و از مخفیگاهشان خارج شدند.
ملکه با دیدن آقای کوئین عصایش را به زمین زد و فریاد زد:
- اگه یه بار دیگه دیر کنی با خرگوش‌های من طرفی!
آقای کوئین که هنوز به خرگوش‌ها حساس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    سال نو مبارک سالی باشه پراز خیر وبرکت خوش خبری😍😘

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت😍💚 همچنین برای شما عزیزم🥰✨

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    واقعا دلم گرفت کوئین اونجوری شده شبیه اسکلت😢

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه نشده که😍

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    همه ولادیمیر ها رو جمع کنه شاید بتونه کاری کنه😅

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حتی پوتین رو😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️