پارت نود و هفتم :

خشم پررنگ‌تر از ترس شد و بهار یکی از قدم‌های عقب رفته‌ش را رو به جلو جبران کرد. صورتش حالا به وضوح سرخ شده و با حرص و وحشتی که در صدایش عیان بود گفت:
_ اصلا می‌فهمی چی داری می‌گی؟! من زن داداشتم!!
سهیل یک قدم دیگر را جبران کرد و تازه متوجه رد کبودی روی نیمه‌ی چپ پیشانی بهار شد. پس دلیل آن حجم زیاد موی ریخته شده در صورتش، همان رد کبودی تازه بود. نفسش سنگین شد و با حالی آشفته جواب داد:<

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!