به سیاهی سرمه چشمانت به قلم سعیده براز
پارت هفتم :
کیف را که می آورم،رضوان به حیاط اشاره میکند .
_آقا رفتن حیاط.
آقارا در حیاط نمی بینم به گمانم سوار ماشین شده است به ماشین نزدیک میشوم حدسم درست است.
صورتش رو به پنجره سمت چپش است و اصلا متوجه حضور من نمی شود کیف را از پنجره به د ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

الی
0امیدوارم سرمه همسر هومین نباشه چون خیلی لوس میشه