به سیاهی سرمه چشمانت به قلم سعیده براز
پارت ششم :
_ وای چی شد ؟!
رضوان خانم سعی در آرام کردن کودک دارد و در همان حال می گوید:
_ دخترم کم خمیازه بکش،دومتر دهن باز می کنی بچه ترسید.
در همان حال می گویم:
_والا این بچه دیشب که منو ندید،ده مرتبه تا صبح گریه کرده !!!
...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سمیرا
1شخصیت اصلی داستان کمی خودبین هست