پارت صد و هفتم :


بهار از راه رسیده بود و از میان درز سنگفرش‌های ویلا علف‌های سبز بیرون زده بودند. ساعت حدود یازده صبح بود و تمام ویلای ولیعهد همایونفرها زیر نور طلایی خورشید برق می‌زد.
سورن، با کت‌ و شلوار سیاه و خط‌ دار، با قدم‌هایی تند وارد شد. مردهای ویلا مثل همیشه در سه شیفت متفاوت پرسه می‌زدند؛ بی‌کار، بی‌هدف... فقط پول می‌گرفتند.
با دیدنش یک ‌لحظه از حرکت ایستادند. سلام‌ها بود که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نازنین

    1

    فکنم آزاده جون خودش گانگستری چیزی باشه ما خبر نداریم🤨😉

    ۴ ماه پیش
  • Asal

    0

    چقدر اصطلاحات مافیایی یاد گرفتم مرسی

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فدات از خودم دراوردم روشون حساب نکن🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    فک نمیکنم کار منوچهر باشه شاید کار شبدره ک احتمالا نوید برادرش از شبدره..وضعیت سورن و پدرش خیلی قرمزه واقعا به کلی عوض شدن😧

    ۱۲ ماه پیش
  • لونا

    0

    عالی بابت پارتت

    ۱ سال پیش
  • لونا

    0

    تشکر بابت قلم جذابت آزاده جان:)

    ۱ سال پیش
  • asall

    0

    خب مشخصه که شخصااااا دست بکار نمیشههه بلاخره آدمای خودشو داره😉😏

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    درمورد کدوم موضوع؟🤔

    ۱ سال پیش
  • asall

    0

    منوچهرو میگم درمورد راز نیلی

    ۱ سال پیش
  • asall

    0

    فصل سوم داره درسته؟

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره من تمام رمان های بلندم سه فصل دارن. الان مهمیزها فصل دومش هستیم. اما اگه منظورت جلد بعدی باشه.... که اونم آره جلد بعدی هم در کار خواهد بود اما سورن دیگه شخصیت اصلی نیست. همه چیز توی مهمیزها بدون اینکه سوالی باقی بمونه تموم میشه و جلد بعدی شخصیت اصلی دیگه‌ای خواهد داشت

    ۱ سال پیش
  • Nana

    0

    ولی به نظرم کار منوچهره. چه اصطلاحات باحالی دارن خوشمان آمد

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چه خوب که خوشت اومده🤩۹۹درصد شک ها منوچهره.... طفلی منوچهر😞

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    1

    خیلی عالی بود عزیزم . شک ها از روی منوچهر برداشته شد ولی خب به نظرم نباید ازش راحت بگذریم . همچنان معتقدم کاش یه معجزه برای سورن اتفاق می افتاد

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره بعید نیست دروغ بگه.... به هرحال پدر و پسر یه پا بازیگرن😏

    ۱ سال پیش
  • آیناز

    0

    به نظرم معجزه برای سورن یه عشق دوباره باشه با توجه به متن اول فصل! چون آزاده توی چنلش گفت هر فصل با یه جمله شروع میشه که در طول فصل معناش میکنیم🥺🌻

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی از دقتت💚

    ۱ سال پیش
  • Fatemeh

    2

    اینقدر قلم آزاده جون قشنگه که حتی جلالی هم فن داره 😔😂🤌🏿

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    جلالی هم فن داره ولی منوچهر با اون ابهتش نه💔

    ۱ سال پیش
  • آیناز

    0

    جلالی که هیچ هامون از راه نرسیده هم فن داره🤣

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عجب😂

    ۱ سال پیش
  • آیناز

    0

    وای یعنی ممکنه راستشو بگه؟!!

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شاید

    ۱ سال پیش
  • آتنا

    1

    من کلمه به کلمه این رمانو می تونم تصور کنم یعنی هنوز رمانی نخوندم که بتونم توی ذهنم سریالشو بسازم جز رمانای آزاده💖💖💖👏🏻👏🏻👏🏻تو یه کارگردانی

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشحالم که می‌تونی رمان رو مثل یه سریال توی ذهنت تصور کنی🤩

    ۱ سال پیش
  • آتنا

    0

    عجب اصطلاحاتی دارن این همایونفرا🤩دست و قلمت طلاست نویسنده

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤩

    ۱ سال پیش
  • ترانه

    0

    امیدوارم واقعا منوچهر راست بگه که البته حس میکنم راستم میگه چون توی دومینو با سورن مشکلی نداشتن

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممکنه🤔

    ۱ سال پیش
  • ترانه

    4

    مهمیز های سیاه یه رمان خفنه مهمیزهای سیاه خفن ترین رمانه مهمیزهای سیاه خفن ترین رمانه مهمیزهای سیاه خفن ترین رمانه مهمیزهای سیاه خفن ترین رمانه مهمیزهای سیاه خفن ترین رمانه مهمیزهای سیاه خفن ترین رمانه مهمیزهای سیاه خفن ترین رمانه 🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اووووووه تنک یو😎

    ۱ سال پیش
کپی شد!