تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و سی :
بیدار شدن از خوابِ سبکی که درآن گرفتار شدهبودم، کارِ سخت و طاقتفرسایی نبود.
تمامِ دیشب، روی این تختِ سفت و سختتر از سنگ، بیدار مانده بودم.
باجسمی تکیده روی تخت نشستم؛ نورِ پرقدرت آفتاب از پشت پنجرهی مستطیلی شکل، پردهی حریر را رَد کرده و مستقیماً، بهسمت چشمانم میخزید.
انگار نه انگار، میان سرمای زمستان بودیم و این خورشید، در آسمانِ صبح چهکار داشت؟
موهای پر
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم فاطمهی پرانرژی و زیبا♥✨
۱ سال پیشراز
0عالی بود مرسی خوش قلم
۱ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیت♥
۱ سال پیشملودی
0امیدواریم همه چی خوب پیش بره🙏😍خسته نباشی نازنین گُلی جان🤗
۱ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم ازت ملودی قشنگم♥✨
۱ سال پیشلیلی
0حالا این سواحل گاگاگولی دقیقا کجای جهانه؟؟؟😂😂😂
۱ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
تو خوابای دینا، این امر طبیعیه. باید جغرافیدان بیاری😁 ممنونم ازت زیبا🌷
۱ سال پیشم.ر
1اخ تحمل نداره داوین خان☺️
۱ سال پیشپری
1ممنون پارت هدیه بهمون بدین این پارت کم بود
۱ سال پیشآمنه
3ممنون خیلی خوب بود خسته نباشی
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1با امید موفقیت روزافزون برای ایران عزیزمون در این شرایط سخت 💜 راستش میخواستم برم سواحل گاگاگولی گفتم *** رو بپرسم 😅🤭 ممنون نویسنده جون 💜🌟💜🌟