پارت صد و سی :

بیدار شدن از خوابِ سبکی که درآن گرفتار شده‌بودم، کارِ سخت و طاقت‌فرسایی نبود.
تمامِ دیشب، روی این تختِ سفت و سخت‌تر از سنگ، بیدار مانده بودم.
باجسمی تکیده روی تخت نشستم؛ نورِ پرقدرت آفتاب از پشت پنجره‌ی مستطیلی شکل، پرده‌ی حریر را رَد کرده و مستقیماً، به‌سمت چشمانم می‌خزید.
انگار نه انگار، میان سرمای زمستان بودیم و این خورشید، در آسمانِ صبح چه‌کار داشت؟
موهای پر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    1

    با امید موفقیت روزافزون برای ایران عزیزمون در این شرایط سخت 💜 راستش میخواستم برم سواحل گاگاگولی گفتم *** رو بپرسم 😅🤭 ممنون نویسنده جون 💜🌟💜🌟

    ۱ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم فاطمه‌ی پرانرژی و زیبا♥✨

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    عالی بود مرسی خوش قلم

    ۱ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهیت♥

    ۱ سال پیش
  • ملودی

    0

    امیدواریم همه چی خوب پیش بره🙏😍خسته نباشی نازنین گُلی جان🤗

    ۱ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم ازت ملودی قشنگم♥✨

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    0

    حالا این سواحل گاگاگولی دقیقا کجای جهانه؟؟؟😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    تو خوابای دینا، این امر طبیعیه. باید جغرافیدان بیاری😁 ممنونم ازت زیبا🌷

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    اخ تحمل نداره داوین خان☺️

    ۱ سال پیش
  • پری

    1

    ممنون پارت هدیه بهمون بدین این پارت کم بود

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    3

    ممنون خیلی خوب بود خسته نباشی

    ۱ سال پیش
کپی شد!