پارت صد و بیست و نهم :

مادرِ مهرو چندباری سعی کرد تا مرا برای شام نگه دارد اما، مهراد با زبان بی‌زبانی مخالفت خود را نشان می‌داد.
نمی‌دانم اخلاقِ جدیدِ مهراد طبیعی بود یا خیر!
شاید اگر من نیز جای او بودم، شرایط بدتری را ایجاد می‌کردم!
شاید اگر مردی در مقابلم به دینا، ابراز عشق و علاقه میکرد من نیز، سگرمه‌هایم را درهم می‌ریختم!
الان که خوب فکرش را می‌کنم، این رفتارهایش طبیعی‌ست! او فقط خیل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    2

    فامیل برادر زن ببین مهراد امیدوارم عاشق دینا نشی وگرنه ب داوین میگم پدرت در بیاره.این خرمگس معرکه پاشا هم قوزبالاقوز شده کدوم گوری گم شده رفته

    ۱ سال پیش
  • Zoha

    1

    به نظرم بردیا دینا رو دوست داره و به همدیگه هم میان

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    فامیل رو خوب اومد 😅 الان داره پا می زاره رو دم مهراد🤭😁. فک کنم پاشا برگرده اصفهان ممنون نازنین جان 🌟💜🌟💜

    ۱ سال پیش
  • پری

    0

    ممنون . فکر کنم پاشا برگرده اصفهان

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    مهراد چرا ناراحته پسر به این خوبی 😊پاشا ای بر ذات بدت لعنت🐆

    ۱ سال پیش
کپی شد!