ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت هفتاد و سوم :
دنیای ناجوری پر بود از هیولاهایی که شاید رازان ایستاده بر فراز غرور خود را از تمامشان قدرتمندتر میدانست؛ اما چه بهای سنگینی برایش داشت فهم میزان آسیبپذیر بودنش و به وقت زمین خوردنش، سقوط غرورش از قله. هیولایی که رامی را هدف گرفت بهخوبی از اینکه او عزیزترین شخص در زندگی رازان بود، خبر داشت. هیولا رحم نداشت و رازان بدون آگاهی با او درافتاده بود و حال بیرحمیاش را نسبت به عزیزترینش
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
3بامداد داشمونم زرنگه ها