پارت هفتاد و سوم :

دنیای ناجوری پر بود از هیولاهایی که شاید رازان ایستاده بر فراز غرور خود را از تمامشان قدرتمندتر می‌دانست؛ اما چه بهای سنگینی برایش داشت فهم میزان آسیب‌پذیر بودنش و به وقت زمین خوردنش، سقوط غرورش از قله. هیولایی که رامی را هدف گرفت به‌خوبی از اینکه او عزیزترین شخص در زندگی رازان بود، خبر داشت. هیولا رحم نداشت و رازان بدون آگاهی با او درافتاده بود و حال بی‌رحمی‌اش را نسبت به عزیزترینش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    3

    بامداد داشمونم زرنگه ها

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    3

    اوهووو،میخواد شیرینو پیدا کنه...نمیدونم چرا خوشم نمیاد از شیرین

    ۱ سال پیش
  • اهو

    1

    خیلی خوب و هیجانی بود دوستش دارم❤❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ممنون از نگاهت زیبا🫶🏼

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️