ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت سی و چهارم :
با پخت غزال، بردهها کباب را از آتش به پایین کشاندند و تکهای از آن را بریدند و برای من و خشاتریا در ظرف کشیدند.
خدمتکار که چهرهای آفتاب سوخته داشت، ظرف من را خواست به داخل چادر ببرد. مانعش شدم و گفتم:
- من شامم را در همینجا میخورم.
سینی را از او گرفتم و با زرمینه مشغول به خوردن شدیم. چشمانم به انتهای اردوگاه بود که آتشی کوچک در آنجا سوسو میزد و اَبیش و داناک به تنهایی در
لطفا صبر کنید...
