ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت سی و سوم :
در مقابل شاهزاده تعظیم کرده و به ارابهام بازگشتم.
کمی بعد حرکت کردیم و شاهزاده و افرادش به سوی توشار بازگشتند. پرده را کاملا کنار کشیدم. حالا آزادانه میتوانستم مناظر اطراف را تماشا کنم. تعدامان به طور چشمگیری کمتر شده بود ولی هنوز سی سرباز و برده تا دژآسود همراهمان بودند. نیوان پرسید:
- بانوی من. پس برادرتان؟ او را با خود به شهرتان نمیبرید؟
-خیر آکام باید در توشار بماند.
لطفا صبر کنید...
