پارت سی و ششم :

بی‌کران موافق یک‌بار هو کرد و چشم‌های تیله‌ای اش را منتظر به ساک دوخت. خب انگار حرف هم دیگر را خوب می‌فهمیدند البته اگر بی‌کران لجبازی نمی‌کرد. کیسه‌ی بعدی را پس از پول ها بیرون کشید و آن را گشود، طبیعی‌ترین و منطقی‌ترین چیزی که خودش فراموش کرده بود. ارزن سفید! لبخند مسخره‌ای زد و با صدایی مثلا حیرت‌آور گفت:
- بی‌کران دیدی؟ ارزن سفید یادمون رفت! مهم ترین چیز برای جادومون رو فرا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز نقشه پارسه نهایی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    ببند نیشت هندونه قاچ خورده آه فیوز پفیوز ایشش🔪

    ۱ ماه پیش
  • آبی

    0

    ((: نیلرام با این حجم هوش و حواست، مراقب باش یک وقت اهریمن به عنوان جادوی برتر ندزدتت دختر((: این جوانکی که عین هندوانه به شرط چاقو نیشش بازه چی می گه این وسط؟! بی کران به نظرم برو روی چشماش بشین. ریوند نباشه، ما که هستیم.

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چشم هاش رو از کاسه در بیاره و بخوره. میگن چشم انسان برای جغد خیلی مقویه

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    اول ازهمه عید غدیر بر شما مبارک ایشالله دور از بلا وخطر باشید وممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    عید شماهم مبارک انشاالله همیشه سلامت باشید.

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    سادات جان ما عیدی میخوایم🤗

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باشه لاو مگه میشه عید غدیر باشه و من ندم ای بابا

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    عیدی همش یه دونه؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    صبر داشته باش این روزا بیشتر پارت میذارم

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    هوی مردک بیا این ور ببینم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    رسیدیم به بخش مورد علاقه ی من

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    0

    یا خدا خدا بخیر کنه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دارم لذت می برم از نوشتن این صحنه ها

    ۱ سال پیش
کپی شد!