پارت هشتاد و دوم :




در حال پیچاندن پیچ گفت:
-بیکارم مگه خودم‌و درگیر کنم. تو خر بودی.
زهرا دستش را لای موهای کُرکی شهیاد انداخت و در حال بالا دادنشان گفت:
-منم از این حرفا زیاد زدم. حالا جونم در میاد واسه بچه‌ام.
-من چون یه جون دارم دو دستی دادمش به داداشت. مگه نگفتی بی‌احساس؟ بچه بیاد وسط، همون یه ذره احساسمم نابود می‌شه.
می‌دانست شیدانه مسخره می‌کند. به همان روش هم جوابش را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    خیلی خیلی خیلی عالی 💯💯💚🧡💛❤️💙

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    متشکرم از همراهی‌تون عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    0

    زیبا

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزدل

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️