سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت پنجاه :
صدای قورت دادن آب دهان آتوسا را شنیدم، اما پاسخی نداد. نگاهم را به صورتش دوختم، اما نگاه او همچنان از من میگریخت. اخمهایش درهم بود و فکش را با فشار به هم میفشرد؛ انگار حتی بودنم در کنارش برایش غیرقابلتحمل بود. حس میکردم اگر فقط یک کلمه به زبان بیاورم، منفجر میشود. دلم از حماقتهایش پر بود. بیشتر از آنکه بخواهم سکوت کنم، دلم میخواست خشمم را بیپرده در صورتش فریاد بزنم. او بار د
لطفا صبر کنید...
مریم
3فکر میکنم حسام و رایان خودشون پلیسن