پارت چهل و نهم :

صورتش ارغوانی شده بود. هر بار که فریاد میزد، صدایش در فضای جلوی کلانتری طنین‌انداز می‌شد و نگاه‌های کنجکاو اطرافیان را به سمت ما می‌کشاند. دستانش محکم بازوهایم را گرفته بود و فشارشان به قدری بود که احساس می‌کردم استخوان‌هایم زیر انگشتانش خرد می‌شوند.پشت سر هم یک جمله را تکرار میکرد:
_ازت متنفرم…تو تمام مدارکو از بین بردی.حالا هیچ شانسی برای پیدا کردن قاتل وجود نداره…!! ازت متن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پریا

    0

    ممنون از نویسنده عزیز این اولین رمانیه میخونم که شخصیت اولش اینقدر منفیه من رمان زیاد خوندم توی این برنامه این تنها رمان هست که هنوز دوست دارم بخونمش امیدوارم خوب پیش بره تا مثل خیلی از رمانای دیگه نصفه ولش نکنم

    ۱ سال پیش
  • رقیه

    1

    فاطمه جون خیلی رمان خوبیه دستت درد نکنه ایشالله موفق باشی قشنگم 👌🏻❤️

    ۱ سال پیش
  • رقیه

    2

    یعنی لنا خیلی خره که با اون رفتاری که حسام باهاش کرد باز سوار ماشینش شده بعد اینکه آتوسا خیلی عوضیه یه طوری رفتار می کنه انگار اون شریک جرم لنا نیست و همه کارارو لنا خودش تنهایی انجام داده دختره آویزون 🤮

    ۱ سال پیش
  • لایف

    3

    چجوری آزادش کردن برام سوالهههه

    ۱ سال پیش
  • افرا

    1

    جقدر خوشحال شدم پارت جدید اومد

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!