پارت هفده :


*
پشت در سرویس بهداشتی ایستاده و با لگدهایش سعی در باز کردن در دارد. بوی گند الکل و استفراغ در هم آمیخته و شاهکاری که فرانک در راهرو پیاده کرده حالش را به هم می‌زند. با خودش فکر می‌کند کاش همان پارسال برای ازدواج او و پسرخاله‌شان بیشتر اصرار کرده بود. آن وقت سر او هم مثل فهیمه گرم زندگی‌اش می‌شد و فرصتی برای رفیق بازی پیدا نمی‌کرد.
چشمش به محتویات معده‌ی فرانک می‌افتد که ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    2

    دمت گرم 👌👌👌

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❣️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    دمتگرم فرانک خانوووم👌👌😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    فرانک عشقه.

    ۱۰ ماه پیش
  • زینب

    1

    تا اینجا هم رایگان بوده هم خیلی خوب

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    رایگان شد که دوستان تو این روزها مشغله‌ای در دسترس داشته باشن.🥰

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    ممنونم که از حاصل دست رنجت رایگان در اختیار ما گذشتی انشاالله همیشه در اوج باشی عزیز دلم بسیار زیبا نوشتی قلمت مانا😘😘😘🙏🙏🙏🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید عزیزم. مرسی لز دعای قشنگتون.🥰💋💋

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!