زمزمه در شب به قلم زهرا باقری
پارت شصت و سوم :
- بزار ببینم یعنی برای اینکه بریم سراغ طرف همهمون باید همین جوری لباس بپوشیم؟!
سیاوش درحال خاروندن سرش گفت:
- اولاً که گدا خودتی و هفت جد و آبادت!
و بعد نگاهش و از مهرداد برداشت و رو به من ادامه داد:
- این یه جور استتاره، مگه نشنیدی جاوید گفت طرف چیکارهست؟ خب این وسط شاید به یه کارمند جدیدم نیاز داشته باشه.
- یعنی تو میخوای بشی کارگر یه قاتل؟!
با وجود اینکه لحن مهرد
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
1وای خیلی عالیه مخصوصا وقتی مهرداد اومده ممنون خسته نباشید