پارت شصت و سوم :

- بزار ببینم یعنی برای اینکه بریم سراغ طرف همه‌مون باید همین جوری لباس بپوشیم؟!
سیاوش درحال خاروندن سرش گفت:
- اولاً که گدا خودتی و هفت جد و آبادت!
و بعد نگاهش و از مهرداد برداشت و رو به من ادامه داد:
- این یه جور استتاره، مگه نشنیدی جاوید گفت طرف چیکاره‌ست؟ خب این وسط شاید به یه کارمند جدیدم نیاز داشته باشه.
- یعنی تو میخوای بشی کارگر یه قاتل؟!
با وجود این‌که لحن مهرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    1

    وای خیلی عالیه مخصوصا وقتی مهرداد اومده ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
کپی شد!