رعیت ارباب زاده به قلم زهرا خزائی
پارت صد و سی و سوم :
صداش روشنیدم،
به آرومی به سمتش برگشتم و گفت:
_کجا میخوای بری،سپند تورو پیدا میکنه،تو هیچ جای نمیتونی بری...
چشم روی هم گزاشتم و گفتم:
_جای میرم که پیدام نکنه!
گل نسا ادامه داد:
_تو از سپند حامله ای،پس حتمی پیدات میکنه و به عمارت برت میگردونه،
اون وقت خودتو میکشه و بچه ات رو به دست نامادری میسپره!
از حرفی که داشت میزد،انگار زمین دور سرم میچرخید..قدمی به سمتش بردØ
لطفا صبر کنید...

امیری
0زیور نباید از عمارت بره