هوده به قلم مهدیه سجده
پارت نود :
نگاهش به همان اتاقک کاهگلی رسید و «یه زندگی بدهکارم!» پس ذهنش نجوا شد. میتوانست علیرضا را تنها نگذارد و وقتی پدر علیرضا از روی ویلچر خودش را پایین انداخت تا پای بهنود را بچسبد و التماسش کند، خودش را عقب کشید و باز هم سکوت لعنتی! گناهش سکوت در مقابل ظلم بود و حالا باید تاوان پس میداد.
موتورسیکلت کنار اتاقک نگه داشت و وسط جاده خاکی ایستاد. توسان مقابل پایش ترمز کرد و صدای نحس از اسپ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه عطای
0زندگی بهنود چی میشه واقعا
۱ سال پیشثریا
0کششی که داره فراتر از دهه🤫
۱ سال پیشثریا
0اون مرد تو فیلم کیه؟ از فامیلای بهنوده؟؟
۱ سال پیشم
1وای که چقدر داره هر لحظه ترسناکتر و نفس گیرتر میشه،بهنود چطور می تونه اینقدر بیرحم باشه حتی اگه مقابلش هاتف عوضی باشه وبرادرش اسیر👏👏👏
۱ سال پیشراز
2ما از هوده رسیدیم ب بی هوده
۱ سال پیشبهار
2اخ که دلم میخاد الان یاسین لحظه اخر دلش نیاد و خودش یا همدستش بزنن هاتفو بکشن
۱ سال پیشم.ر
2آدرنالین بالا هیجان هزار رسیده چیکار میکنی بانو😊
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
قراره بالاتر بره🙈❤️
۱ سال پیشSetareh
3بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
3کاش یکی برسه یاچیزی بشه بهنود هاتفو نکشه،یاهاتف نمیره، همه ی مایه خوی وحشی داریم که به وقتش خودشونشون میده