زمزمه در شب به قلم زهرا باقری
پارت شصت و یک :
از چیزی که داشتم با چشمای خودم میدیدم به حدی شوکه شده بودم که تپش قلبم و در عرض یه ثانیه فراموش و چشمامو بازتر کردم تا بلکه دقیقتر به اون مرد نگاه کنم؛ اما هرچقدرم که چشمای من ازهم بازتر میشد، بازم نمیتونست این حقیقت و از بین ببره یا عوض کنه که اون شخص دوم خود جاویده. اونم جلوی کسی که تمام اون مدت از دستش کلی عذاب و رنج کشیده بودم. دوتایی وسط حیاط ایستاده بودن و داشتن با همدیگه صحب
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
2خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید