پارت شصت و یک :

از چیزی که داشتم با چشمای خودم می‌دیدم به حدی شوکه شده بودم که تپش قلبم و در عرض یه ثانیه فراموش و چشمامو بازتر کردم تا بلکه دقیق‌تر به اون مرد نگاه کنم؛ اما هرچقدرم که چشمای من ازهم بازتر می‌شد، بازم نمی‌تونست این حقیقت و از بین ببره یا عوض کنه که اون شخص دوم خود جاویده. اونم جلوی کسی که تمام اون مدت از دستش کلی عذاب و رنج کشیده بودم. دوتایی وسط حیاط ایستاده بودن و داشتن با هم‌دیگه صحب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    2

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
کپی شد!