پارت شصت و هفتم :





"زود برمی‌گردم" ی کنار گوشش گفت و با دست کشیدن روی پای او، همراه رها شد. در حال نزدیک شدن به جایگاه، نگاهش روی موزیسین‌های جوانی که رها جمع کرده بود، چرخید. همگی هم‌سن و سال رها بودند و اکثرا گیتاری توی آغوششان بود. یک‌نفر هم پشت پیانو نشسته بود. پسر جوانی شاید کوچکتر از رها با ویلون میان گیتاریست‌ها ایستاده بود. با حرف‌های رها فهمید روی چه موزیک‌هایی هماهنگ شده‌اند.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!