پارت نود و یک :

- آره اونجا تو کمد چند دست رختخوابه. یه بالش هم واسه این بنده خدا بیار بذارم زیر سرش.
صادقی با قدمهای بلند به طرف کمد دیواری رفت و در نیمه باز را گشود. کوهی از مواد شوینده و دستمال کاغذی و تعدادی ملافه‌ی سفید تا سقف کمد را پر کرده بود.
- صادقی جان رختخوابا اون طرفِ کمده، قفل اون در خرابه. دست دراز کن، اون پشت، پتوهاست.
صادقی به توصیه‌ی فدایی گوش کرد و تا جایی که میتوانست دستش ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    چقدترسیده طفلی اخی😭😭😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    سینای مظلوم من❤️‍🔥😢

    ۱۰ ماه پیش
  • اوا

    1

    خیلی رمان جذابیه دلم برای شهاب کبابه ک عکس های نامزدی نگار دید ودم نزد کاش بشه نگار برگرده پیش شهاب آخه هر وقت نگار کمک لازم داره شهاب اول میاد

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خوشحالم برات جذاب بوده آوا جان❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️