راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت نود :
هنوز از دیدن آنهمه خلوت عاشقانه آرام نگرفته بود. نفسی سنگین از سینه بیرون داد و با حالی خراب لب زد:
- پیدا میشه نگران نباش.
پله های طبقهی دوم را به سرعت پایین رفت و از نیمهی راه صدای مکالمهتلفنی نجفی را شنید:
- بله ... تقریبا یکی دو ساعت پیش ... نخیر برق ساختمون مشکل داشت ... زیاد طول نکشید اما از وقتی برق وصل شد دیگه کسی اون بچه رو ندیده. ... نُه سالشه. بچه های ما اغلب بچه های آر
لطفا صبر کنید...
