پارت شصت و سوم :





-الان اینجا چیکار دارم پس؟
نوبت او بود زُل شود توی نگاه شیدانه:
-به کسی غیر از من فکرم می‌کردی خودمو می‌کشتم شیدا. چه برسه بخوای بری باهاش.
حالات جدی امیرطاها وقتی عشقش آن‌طور توی چشم‌های می‌جوشید سمتش، حالش را خوب می‌کرد. انگشت میانی‌اش را پشت انگشت شستش گذاشت و سر شانه‌ی امیرطاها زد:
-حالا بعدا تصمیمم عوض شد واسه‌ات مرگ موش می‌خرم زجر نکشی.
پنج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!