سایه ی لیلا به قلم سعیده براز
پارت دوازده :
-دختر تو خیلی فکر می کنی باید یه فکری برای این فکرهای مضاحمت بکنی.
نیشخندی می زنم. ای خدا ببین چه کسی داشت برای من نسخه می پیچید؟!
دلم می خواست تایپ کنم (شما اول برو املات رو قوی کن)بعد از چند لحظه عکسی از مجید فرستاد که روی تخت بیمارستان در حال مداوا بود.
و بعد تایپ کرد.
-حواسم بود چیزیش نشه و دردسر درست نکنه تا وقتی که من تو زندگیتم خیالت راحت باشه، لازم نیست بار کل زندگی رو ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینب حیدرزاده
0فرد ناشناس و مارال
۱ سال پیشهستی
0که ببینم غریبهه کیه؟
۱ سال پیشلیلا
0سرنوشت لیلا و اتفاق هایی که تو زندگیش رخ داد
۱ سال پیشعزیزی
0تا اینجا همچی سرجاشه نیاز به تغییر نداره
۱ سال پیشسمیرا
1از شخصیت دختره خوشم نمیاد خیلی بی حوصله و تنبله
۱ سال پیشB
0یسسسس عالی
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

samira
0بله چون تصویر یک زن درد و سختی کشیده اس