پارت دوازده :

-دختر تو خیلی فکر می کنی باید یه فکری برای این فکرهای مضاحمت بکنی.
نیشخندی می زنم. ای خدا ببین چه کسی داشت برای من نسخه می پیچید؟!
دلم می خواست تایپ کنم (شما اول برو املات رو قوی کن)بعد از چند لحظه عکسی از مجید فرستاد که روی تخت بیمارستان در حال مداوا بود.
و بعد تایپ کرد.
-حواسم بود چیزیش نشه و دردسر درست نکنه تا وقتی که من تو زندگیتم خیالت راحت باشه، لازم نیست بار کل زندگی رو ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • samira

    0

    بله چون تصویر یک زن درد و سختی کشیده اس

    ۱ سال پیش
  • زینب حیدرزاده

    0

    فرد ناشناس و مارال

    ۱ سال پیش
  • هستی

    0

    که ببینم غریبهه کیه؟

    ۱ سال پیش
  • لیلا

    0

    سرنوشت لیلا و اتفاق هایی که تو زندگیش رخ داد

    ۱ سال پیش
  • عزیزی

    0

    تا اینجا همچی سرجاشه نیاز به تغییر نداره

    ۱ سال پیش
  • سمیرا

    1

    از شخصیت دختره خوشم نمیاد خیلی بی حوصله و تنبله

    ۱ سال پیش
  • B

    0

    یسسسس عالی

    ۱ سال پیش
کپی شد!