ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت شصت و پنجم :
تصویر نیمرخ مزدک پایدار با طرحی سیاهقلم نقاشی شده بر برگهای در دست رازان که حبس اتاق نیمهتاریکش در عمارت؛ تکیه زده به تاجتخت و نگاهش را به نقاشی مزدک دوخته بود. از وقت بازگشت به خانه خود را حبس کرده در اتاق و با کشیدن نقاشی چهرهی مزدک مشغول بود بلکه این بین راهی به ته افکارش بیابد؛ اما کنجکاوی درمورد مزدک با آن چشمان اسرارآمیز پایان نیافت. با فکر اینکه محال بود ذهنش تا زمانیکÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نمیشه گفت کاملا یا اجبار یا انتخاب، مثل آدمیه که پذیرفته جز این راهی نداره و باید ادامه بده
۹ ماه پیشفخری
1مهدیه جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🌹❤🙏🏻
۱۲ ماه پیشفاطمه زهرا
5هومن و مزدک نگران نباشید،به مرادتون نرسیدید من هستم😔حالا بامداد تو هم نرسیدی عیب نداره بازم من هستم😂😔
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این خیلی خوب بود😂🍃
۱ سال پیشفاطمه زهرا
2اخی دلم سوخت واسه مستانه🫠
۱ سال پیشراز
2کاش عکس کارکترا بذارین من پروفایل شما ندارم نمیتونم عکسا ببینم اگه در حود برنامه باشه عکسا بهتره
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اگه بتونم حتما میذارم عزیزم.
۱ سال پیشزهرا
3کاش عکس شخصیتای داستان رامیذاشتی وقتی رازان عکس مزدک راکشید دلم خواست بدونم چه شکلی؟
۱ سال پیش
مهدیه.ف | نویسنده رمان
قسمت پسزمینهی پروفایلم پوستر شخصیتها رو قرار دادم؛ ردیف بالا از سمت راست سومی مزدکه، از سمت چپ دومی رازان.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
0رازان از کارش راضیه؟ یا ایرج مجبورش کرده و حالا فقط عادت کرده و از رو اجباره؟