ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت شصت و دوم :
زن مسنی که مشغول جمع کردن فنجانهایی از روی میز گرد و چوبی سمت راست سالن بود، با شکسته شدن سکوت خانه از صوت قدمهای رازان، صاف ایستاد و با نگاهی به سرتاپای او که کنار ستون مستطیلی کنار دو پلهی مقابل در و ابتدای سالن ایستاده بود، بدون حرف با سر اشارهای به در قهوهایسوختهای که زیر راهپلهی مارپیچ سمت چپ سالن قرار داشت، زد. هومن نگاهی مردد به چشمان بیتفاوت و میشی زن انداخت و یاو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چه حس ترسناکی😁
۶ ماه پیشمهسا
2امیدوارم رازان از مزدک خوشش نیاد و عاشقش نشه
۷ ماه پیشNegin jamali
0الآن کسی که محموله رو دزدیده هم مزدک بوده؟ حالا هم قراره کل سرمایه ی رازان به باد بره، اینم میره تو جیب مزدک؟! وای رازان نابود میشه🤦🤦 چطور میخواد بپذیره... نه تنها نمیتونه رامی رو نجات بده این همه پول هم از دست میده. مزدکِ...😤😡
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تازه این اول بدبختیشونه
۷ ماه پیشسرو
1وای علی دیگه دلم نیومد بخونم و برم پارت بعدی گفتم یه خودی نشون بدم عالیه عالی مزدک معرکه است واقعا مغزیه برای خودش
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
هوش سیاهی که این مرد داره
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1ولی هوش مزدک>> رازان و مزدک هم زوج خوبین ولییی رامی و مزدکک🛐🛐🛐
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نمیشه از رامی و مزدک گذشت😌🔥
۱ سال پیشر...
3این جلاد فقط شیپ رامی هستش و بس
۱ سال پیش
مهدیه.ف | نویسنده رمان
بله بله تایید میکنم✨
۱ سال پیشفیونا
2بفرما.. حتی رازان هم جذابیت مزدک و تایید کرد🤌🏻✨
۱ سال پیش
مهدیه.ف | نویسنده رمان
کی میتونه انکار کنه؟ مزدک با این جذابیت دلا رو زده بنام خودش✨
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
1یه حسی بهم میگه قراره هومن و شیرین با هم شیپ بشن، البته یه حسه دیگه ای هم بهم میگه هومن جزو کارکترایی هست که قراره مرگ غم انگیزی داشته باشه