ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت شصت و سوم :
منظور رازان، مزدک پایدار بود و نام مزدک پایدار از روی برگهای که زیر دست دختر جوان مهمان زیرزمین بود، خط زده شد. نگاه قهوهایسوختهاش را بالا کشید و پس از نیمنظری به مرد همراهش که جواهرات را بستهبندی میکرد، میز را دور زد سپس سمت هومن که با نگاهی دقیق به مرد و حرکاتش خیره بود، قدم برداشت و کنار او دست به سینه، سکوت را شکست.
- شنیده بودم ورهرامها ریاست و پشت فرمون نشستن توÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
عدد بزرگیه ولی چیز خاصی نیست😂
۷ ماه پیشآذر
0خب الان دوربین داشتن مشکوکه؟
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
توی اون مکان در رابطه با اون آدم یعنی یه نفر زیر نظرشون داره، این یه لحظه توجهش رو جلب کرد.
۹ ماه پیشآذر
0چه دختر کنه ای😑😕 فکر کنم شیپ هومن پیدا شده؟!
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0ولی جذابیت هومن>>گناه داره ولی سینگل بودنش جذاب تره😂😔
۱ سال پیشر...
0چرا هومن بدبخت رو فرستاده این رازان احمق
۱ سال پیش
مهدیه.ف | نویسنده رمان
رازانه و اشتباهاتش دیگه، الان اگه خودش رفته بود شاید میفهمید براش تله گذاشتن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Negin jamali
0خب باید به خودم دلداری بدم که فقط سیصد پارت (خیلی کم😂🤏) عقبم🚶 هومن از اون دسته آدماست که بیشتر گوش میده و دقیق تر نگاه می کنه، از این ویژگیش خیلی خوشم میاد:)