پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت بیست و پنجم :
پروانه کفش هایش را در یک دستش گرفت وبا یک دست دیگر دستگیره درب اتاقش را پایین کشید.
فضای اتاقش بسیار تاریک بود. کفش هارا همان جا جلوی درب رها کرد وکورمال کورمال به طرف تختش رفت.
دلش میخواست فقط بخوابد، حداقل برای چند ساعت فکرهای توی سرش آرام می شدند.
خم شد که روی تخت بشیند صدای نفس کشیدن کسی را در چند قدمیاش احساس کرد.
چشم هایش را گشاد تر کرد، احساس همان روزی که در زی
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Alieh
1اخییی خدا کنه موفق باشه پروانه ❤️😁🫶
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
1الان این هاتف هم مشکوکه چون از پروانه خوشش نمیاد🤔
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
دیگه همه باید تو لیست باشن😂😂😂😂
۳ سال پیشرزا
0فدات که اینقدر خوش قولی انشا ءالله سالم وسلامت باشی خانم گل😘😘
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
رزای عزیزمممم ❤🥹
۳ سال پیشهانا
0خسته نباشی عزیزم
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
زنده باشی گلم❤🥹
۳ سال پیشایلما
0خدا بدنده ایشالا که هرچی زودتر خوب بشی 😍زود به زودبرامون پارت بزاری دستت دردنکنه گلی😘
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون قشنگم🤍
۳ سال پیشایلما
0حامی کی میخاد وا بده یه حرکتی بزنه عاشق بشه😂
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
صبر داشته باش عزیز من باید اول اون عن خانم رو فراموش کنه😂🥴
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0من فقط ب بهار مشکوکم