پارت چهل و چهارم :


سورن عصبی شد و گفت: «یعنی چی تصویر توی آینه واقعی نیست؟! حرفات هیچ مفهومی ندارن!»
مسعود: «گفتم ممکنه واقعی نباشه! من که درباره‌ی آینه توضیح دادم!»
سورن با لحن بی‌تفاوت گفت: «آره.همه‌ی اون حرفایی که در مورد آینه زدی هم نشون می‌دن تو مسعود نیستی.»
مسعود: «اون‌وقت چرا؟»
سورن: «آخه مسعود ازین حرفا نمی‌زد!»
مسعود: «خب همچین موقعیتی پیش نیومده بود که بگم!»
سورن: «یع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کبری

    0

    این مسعود نیست هاموسه اومده از بهراد مراقبت کنه چون نمیتونه تودنیای بهراد بره اون رو آورده دنیای خودش

    ۶ ماه پیش
  • نرگس

    0

    خب خودشون باید بدونن این مسعود نیست مسعود که انقدر اطلاعات نداشت درباره چیزای ماورائی

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️