هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت چهل و چهارم :
سورن عصبی شد و گفت: «یعنی چی تصویر توی آینه واقعی نیست؟! حرفات هیچ مفهومی ندارن!»
مسعود: «گفتم ممکنه واقعی نباشه! من که دربارهی آینه توضیح دادم!»
سورن با لحن بیتفاوت گفت: «آره.همهی اون حرفایی که در مورد آینه زدی هم نشون میدن تو مسعود نیستی.»
مسعود: «اونوقت چرا؟»
سورن: «آخه مسعود ازین حرفا نمیزد!»
مسعود: «خب همچین موقعیتی پیش نیومده بود که بگم!»
سورن: «یع
لطفا صبر کنید...

کبری
0این مسعود نیست هاموسه اومده از بهراد مراقبت کنه چون نمیتونه تودنیای بهراد بره اون رو آورده دنیای خودش