پارت نود و هشتم :

نگاهم به صورت آریا بود که با نفرت عجیبی به دریا نگاه می‌کرد. چشمانش برق کینه‌توزی داشت و این در همان تاریکی پدیدار بود. روی صندلی جابه‌جا شدم و با چشمانی پر از هیجان به صحنه‌ی مقابلم که همچون فیلم‌های سینمایی عجیب و غیرقابل باور بود نگریستم.
آریا در یک آن، دست دریا را کشید و چاقو را از چنگش در آورد.
- بهت نشون میدم که کی دیوونه‌تره!... نشون میدم که تهدیدهام واقعیه یا نه!
چاقو ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیرین

    2

    نکنه واقعا در اثر شکی که به نهال وارد شد این چیزارو مغزش برای اروم کردنش سناریو پردازی کرده؟؟............... تورو خدا من واقعا فکر میکردم شخصیت اصلی پسر آریاست

    ۱ سال پیش
  • آیرین

    2

    پشمام فکر میکردم آریا واقعا این کا رو نکرده

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️