پارت نود و هشتم :
نگاهم به صورت آریا بود که با نفرت عجیبی به دریا نگاه میکرد. چشمانش برق کینهتوزی داشت و این در همان تاریکی پدیدار بود. روی صندلی جابهجا شدم و با چشمانی پر از هیجان به صحنهی مقابلم که همچون فیلمهای سینمایی عجیب و غیرقابل باور بود نگریستم.
آریا در یک آن، دست دریا را کشید و چاقو را از چنگش در آورد.
- بهت نشون میدم که کی دیوونهتره!... نشون میدم که تهدیدهام واقعیه یا نه!
چاقو ر
لطفا صبر کنید...

آیرین
2نکنه واقعا در اثر شکی که به نهال وارد شد این چیزارو مغزش برای اروم کردنش سناریو پردازی کرده؟؟............... تورو خدا من واقعا فکر میکردم شخصیت اصلی پسر آریاست